تبليغاتX
من و تو و شبهای بلند

 

امروز ناپرهیزی کردم و صبح زود بیدار شدم و لباس پوشیدم و بیرون رفتم و قدم زدم..!!

خوب که فکر میکنم ...توی خاطرات دور و نزدیک...تنها یکبار (غیر از امروز) قصد پیاده روی کرده ام!!

چهار سال پیش بود و باران می آمد و هوا خنک بود...به گمانم همین پاییز بود!...

هوا همین بو را میداد...

 

پ.ن:من ورزشکار نیستم ولی ورزشکاران را دوست دارم!!:دی

 

!! نوشته شده توسط هفسیب | 14:18 | 88/08/25


بی خیال این دنیا...

حتی فصلها هم میدانند کی می آیند و کی می روند!

ما این را هم نمیدانیم! 


!! نوشته شده توسط هفسیب | 14:59 | 88/08/20


کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست
که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه
کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه

در آن سن و سال، زن داشت. !...

چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم

(دکتر علی شریعتی)


!! نوشته شده توسط هفسیب | 17:14 | 88/08/12

کدبانو

وقتی کدبانو میشوم...

خانه را برق می اندازم...سنگ ها را آینه میکنم...خانه بوی عود میگیرد ...ظرفها هرکدام سر جایش چیده میشود..بوی ماهی کبابی  و خورش قیمه و شیرین پلو ساختمان را برمیدارد...از خانه صدای magic_night می آید...گلها آب میخورند...

وقتی کدبانو میشوم...

مهمانی میدهم...پذیرایی میکنم...میخندم...

...

گاه که کدبانو نیستم اما...



!! نوشته شده توسط هفسیب | 19:18 | 88/07/30

دارم به حسی فکر میکنم که آن روزها داشتم...حس خوبی نبود با اینحال ادامه اش میدادم! هنوز نمیدانم اسمش را چه میتوانم بگذارم!...تردبد! کسالت!یا حتی تنفر!

یک نوع نفرت خام پنهان!که تا کسی را نشناسی درکش نمیکنی!...تنفر نپخته!ای که روزی با حرارت پخته بود و بعد لابلای خاطرات دور و نزدیک دست نخورده مانده بود...

باید زودتر از اینها در موردش فکر میکردم...مینوشتم و البته حلش میکردم تا روزی مثل امروز با دیدن یک جاده دچار آن حس تهوع آور ناشناس نمیشدم! لااقل باید حسم را میشناختم ...و بعد نابودش میکردم...خیلی زودتر از اینها...


**مثل پوشه های بدردنخور recycle bin که ماندنش تنها دردسر است خاطرات دور ریختنی محکوم به دور ریختنند...دیر یا زود.



!! نوشته شده توسط هفسیب | 15:40 | 88/07/26